در اطرافمان زیبایی هایی هست

زمانی پیش آمده که ادم هایی در زندگی تان باشند و شما از دیدن آنها احساس شادی که نمیکنید بلکه از دیدن آنها احساس غمگینی به شما دست میدهد: شاید یه دلیل به خاطر نوع زندگی آنها باشد- دلیل دیگر میتواند به خاطر خود فرد و نوع نگرشش باشد و دلیل دیگر به خاطر ادعای ناپایدارش کسی که برای دیگران راه حل تجویز میکند و بگمانش کمک میکند و زمانی هم وقتی خود در موقعیت مشابه قرار میگیرد کاری را که برای آنها تجویز میکند برای خود بکار نمیبرد.

پس بهتره در این مکان نروید و به مکان و موقعیتی بروید که شادتان میکند.

ما ادم ها انقدر در زندگی خود و انچه میخواهیم و دوست داریم بدست آوریم غرق شدیم

که زیبایی های جهانی که خدا برایمان آورده نمی بینیم

به جزئیات خدا بنگر بلگه غم های دنیای در حال گذر را فراموش کنی

مهربانی مثل تابش خورشید بشه ما انسانها هم به خودمان و هم به خانواده و در نهایت به انسانهای دیگر می تابیم

کودکی مان را فراموش میکنیم چون دوست داریم بزرگ بشیم و به قدرت برسیم و بگیم ما هم وجود داریم ؛ ما هم ارزش داریم ؛ ما هم بلاخره زندگی تشکیل دادیم

اما

وقتی بزرگ می شیم عکس های دوران کودکی مان را تماشا میکنیم  حسرت دوران کودک خود را میخوریم که آرامش داشتیم ؛ که غم هایمان و درد هایمان  زود فراموش میکردیم و شادی ها را دوست داشتیم

/ 28 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسر آتشی

بعضی ﺍﺯ ﺣﻘﺎﯾﻖ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ وﻟﯽ ﺩﺭﮐﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ و ﺳﺨﺘﻪ ﻣﺜﻞ ﮐﻨﺎﺭ ﺍوﻣﺪﻥ ﺑﺎ این ﺟﻤﻠﻪ : ﺧﺐ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺯﻭﺭ ﮐﻪ نیست مرسی بازم به من سربزن[خداحافظ]

اسما

حقایق گاهى وقتا توى شوخى پیـدا میشه اما خیلى احمقانه اس اگه فکر کنیم آدم ها توى شوخی دلشون نمی شکنه

reyhaneh

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟ برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم انتظارات همیشه صدمه زننده هستند زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات عشق بورز خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن قبل از اینکه بنویسی » فکر کن قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش قبل از اینکه دعا کنی » ببخش قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن قبل از تنفر » عشق بورز زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر ( شکسپیر )

غریبه

دقیقا چند وقته دارم همین کار رو می کنم 3 - 4 تا از دوستانمو از زندگیم حذف کردم چنان تعجب کردن ... هیچ کس باور نمی کرد ولی دقیقا به همین دلایل حذفشون کردم

الی

سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه . . .

محیـــــــــــــــآ

میگن درد رو از هر طرف بخونی میشه درد ولی درمان رو از آخر بخونی میشه نامرد:مراقب باش واسه دردت به هر درمانی تن ندی

محیـــــــــــــــآ

میگن درد رو از هر طرف بخونی میشه درد ولی درمان رو از آخر بخونی میشه نامرد:مراقب باش واسه دردت به هر درمانی تن ندی

محیـــــــــــــــآ

میگن درد رو از هر طرف بخونی میشه درد ولی درمان رو از آخر بخونی میشه نامرد:مراقب باش واسه دردت به هر درمانی تن ندی

آرزو

همیشه توی بهترین لحظه رسیدی، به داد این دل بی قرار / بدون تو نمیتونم راهو ببینم، خدا منو تنها نذار

محمد (ارمیا)

با سلام. وبلاگم به روز است در قسمتی از مطلب جدید وبلاگم خواهید خواند : مطالعه دو وجه دارد. وجه نخست آن برای تشفی روحی و برآوردن نیازهای عاطفی و احساسی است و وجه دیگرش یافتن پاسخ هایی برای پرسش های علمی و فلسفی. وجه اول، نیاز اوقات فراغت است و وجه دوم، پاره ای از تلاش و کار آدمیان برای فهم دقیق تر جهان. این دو عمیقا با واقعیت های تمدنی و فرهنگی ارتباط دارند. ملتی که تولیدکننده دانش و عرضه آن به دیگران نباشد مجالی برای اندیشیدن به اوقات فراغت ندارد و حتی اگر اوقات بیکاری اش زیاد باشد و حتی هنگام کار هم بیکار باشد، اوقات فراغتش به اوقات بطالت تبدیل می‌شود. چنین ملتی چون قرار نیست مساله ای را حل کند، پرسش هم ندارد و انسانِ بی پرسش هم نیازی به مطالعه ندارد. نتیجه اینکه علاج معضل کتاب نخواندن ایرانیان، تنها ایجاد کتابخانه و تولید کتاب ارزان نیست. زیرا اگر این امکانات هم باشد- که اکنون هم هست- پرسشی پدید نمی آید که کسی در پی جوابش باشد. پرسش امر تمدنی و فرهنگی است و تاکنون هیچ قوم یا ملتی بی حضور سیاست و اقتصادِ پر قدرت، تمدن سازی و فرهنگ سازی نکرده است. شاید علت یا دست کم یکی از علت های استقبال از کتاب «چرا