جامعه و ادعای پیشرفت

بسم او که از هر چه گویم برتر است

و از کمال عـقـل مـا بالا تــــر   است

توی دنیایی زندگی می کنیم که می گن عصر ارتباطاته ، کامپیوترو اینترنته .  به قول خیلی ها آدما باید اجتماعی باشند ، حرف بزنند و چیز هایی رو بگن که دیگران دوست دارند بشنوند حتی به زور!!

بعضی از آدمها هم ادعای  پیشرفت می کنند و می گویند:

امروز باید متفاوت باشیم ، باید به کمال یرسیم ، پیشرفت علمی داشته باشیم ، درست رفتار کنیم ، نباید از چیزی عقب بمونیم و ...

اما این پیشرفت وقتی درست است که اون طرف منافع شخصی و خانوادگی و آبروی خودش را در خطر نبیند ؛ جایی که به نفع اش  با شه می گه باید پیشرفت کنم و جایی هم که به نفع اش نباشه و احساس کند که به ارزشهای قدیمی اش توهین می شه اسمش رو می گذارد آبرو ، ارزش خانوادگی ، شرف و خیلی چیزهای دیگر ...

افرادی که در برابر این چنین اشخاصی قرار  می گیرند معمولا حقی بهشون داده نمی شه و حق با اونی می شه که آبروی خانوادگی اش در خطر است .

    ( خانوادهای مستبد که ارزش شخصیتی برای فرزندانشان قایل نیستند و  بسته به موقعیت خودشان به فرزندشان ارزش می دهند.)

به قول یکی از اساتید که می گفت« توی جامعه و مخصوصا فرهنگ ما یه دختر توی خانواده اجازه نداره کاری انجام بده تا ضربه ای نخورد و به خاطر این که دختره و خیلی محدودیت ها رو داره مخصوصا وقتی که ازدواج نکرده باشه ..  ولی به محض اینکه ازدواج کرد هر کاردرست و نادرستی که انجام بدهد مختار است و هیچ کس هیچی بهش نمی گه ؟؟ ».

توی جامعه ما همین موانع وجود دارد مثل  خانواده هایی که فرزندشان را به ظاهر تشویق می کنند ولی در عمل جلوی اون رو می گیرند و افرادی که ادعا می کنند ودر عمل کار دیگری می کنند( به بهانه ی فرهنگ یا آبرو ...) و با این کارشون راه پیشرفت را میگیرند و حتی باعث بوجود آمدن فرزندان ناسالم از نظر روانی می شوند.

 

جامعه اجازه بده خانواده اجازه نمی دهد و برعکس .

 

پس چه بهتره که ما ، در بعضی موارد حد تعادلی را بر قرار کنیم تا بتوانیم  اگر وارد مرحله ی دیگری شدیم اونجا هم تعادل خودمون را حفظ کنیم. حتی اگر منافع خود را در خطر دیدیم این تعادل را حفظ کنیم تا اوضاع  بهتر شود و اگر هم ادعایی صورت گرفت که برامون سخت بود بسته به موقعیت خود و طرف مقابل دنبال راه حل منطقی بگردیم تا نه سیخ بسوزه  نه کباب.

/ 1 نظر / 9 بازدید
آرين

مشکل توی راهبردهای تربيتی کشور ماست. ما فرزندانی را تربيت می‌کنيم که نمی‌توانند ما و ارزشهای ما را درک کنند. چون ما نتوانسته‌ايم نيازها و ويژگيهايشان را بشناسيم و محترم بداريم