من و می توانم

من قبل از وارد شدن به دانشگاه به دنبال راهی بودم تا خود را از مشکلات درونی و بیرونی رها کنم و به نتیجه من میتوانم دست یابم ؛ به مشاوره رفتم تقریبا یک سالی کشید و من توانستم خود را بازسازی روانی کنم هرچند که من کارهای بسیاری را توانستم انجام دهم اما درآن زمان ها و لحظات فهمیدم که من انسان هر چه فرصت و موقعیت فرهنگی ، و شآن اجتماعی و... داشته باشم اگر خودم بخواهم خوب فکر کنم و رفتار کنم می توانم و اگر هم نخواهم نمی توانم.( و ما باید حقیقت را بپذیریم که برخی از مشکلات را نمی توان تغییر داد و نیروی خود را بیهوده هدر ندهیم بلکه در جایی دیگر انرزی خود را صرف کنیم تا احساس رضایت خود را بدست آوریم)

روزگار من طوری شد که به این واژه حساسیت پیدا کردم چرا که بعضی از مشکلات بیرونی هست که در دست ما نیست و ما قادر به حل آن نیستیم ولی باز روانشناس ها میگویند که مثبت فکر کن و بگو که می توانی و... و علما وفضلای ما میگویند توکل داشته باش . هر آدمی بسته به موقعیت خود لحضات سخت خود را میگزراند یکی با پرخاش ؛ یکی با خنده ( خنده تلخ تر از گریه) ؛ یکی با انکار موقعیت سخت ( میگوید که مشکلات برای همه هست فلانی بلد نیست چطور رفتار کنه این مسئله برای من مهم نیست . .. من اصلا به این موضوع و مشکل فکر نمی کنم .. من خیلی مسئله رو بزرگ نمی کنم من می توانم مشکلم رو حل کنم)   اما وقتی  حالات او و رفتار او را نسبت به قبل می بینی می فهمید که آنچه را که او می گوید درست نیست.... این آدم ها جمله من می توانم را خراب میکنند

مخصوصا وقتی که کسی بخواهد به زور واجبارعصبانی به تو بگوید که تو می توانی  به خودت بگئ که می توانی و چه لحظه مزخرفی است این لحظه. تقریبا پی بردم به این مسئله که آدم های اطراف من هم در برابر اجبار حتی نسبت به کلمات مثبت حساسیت نشان می دهند.

من فهمیدم که انسان خودش باید برای خودش تصمیم بگیرد و به خود بگوید که می تواند. و انسان تا هدفی برای کاری نداشته باشد استفاده این جمله بی معنی خواهد بود.(سخنان رویا)


اولین قدم و مهم ترین قدم برای انجام کاری، بکار بردن همین واژه (من  می توانم) است
به خاطر داشته باشید قدرت روح شما چندین برابر قدرت جسم شماست، پس با استفاده از نیروی درونی و روح خود می توانید به هر سمتی که خواستید حرکت  کنید...، روزانه بارها به خود بگویید من قادرم به همه خواسته هایم برسم

مایکل شوماخر آلمانی زمانیکه 14 ساله بود آرزو داشت تا روزی یک دوچرخه کورسی داشته باشد، برای خرید دوچرخه کفشهای همشارگردیهای خودش را واکس  میزد
یک روز وقتی در راه خانه بود متوجه شد که مسابقه رالی در محل سکونت آنها قرار است انجام شود، تمام  پولی را که جمع کرده بود صرف خرید بلیط مسابقه کرد...، زمانیکه مسابقه را میدید یاد زحماتیکه برای بدست آوردن پول کشیده بود افتاد، در حین مسابقه آرزوی او  بزرگتر از داشتن یک دوچرخه کورسی شد
او الآن نفر اول مسابقات فورمول یک رانندگی دنیاست
در  کتابی که او نوشته است، در بالای هر صفحه این واژه نوشته شده : 
I  Can     و      او  توانست 

منبع :
http://seaside.blogsky.com

/ 0 نظر / 8 بازدید