شنبه ی به یاد ماندنی

این هفته ای که گذشت برای تمام بچه های کلاس به یاد موندنی بود یازدهم خرداد روزی اضطراب برانگیز برای آنهایی که انتظار می کشیدند ، وقتی تک تک آنها را با اضطراب خاص خودشان می دیدم به خودم گفتم پس من چگونه ام آیا من هم این اضطراب را به صورت مشخص نشان می دهم.

درصدی از اضطراب را داشتم آن هم به این خاطر که بار اول بود که چنین فرصتی برایم پیش آمده بود اما زمانی که بچه ها از اضطراب خود حرف می زدند من به خودم لبخند می زدم و به آنها می گفتم آنقدر نگران نباشید انقدر از اضطراب حرف نزنید چون تاثیر می زاره و واقعا اضطراب می گیرید.اما گوششون به این حرفا نبود.

زمانی که به نوبت من نزدیک می شد با اشاره به دوستان می گفتم وای نوبت منه!! وای  تازه دارم اضطراب می گیرم استرس

اما خودم بیشتر از هر کس دیگر می دانستم که این ادا و اطوارها فیلم منه که خودمو با بچه ها هماهنگ کنم. چشمک

وقتی رفتم تا شروع کنم به خودم گفتم خودت را با جمله مثبت آرام کن و بعد به خودم گفتم: این همان فرصتی بود که دنبالش بودی عزیزم و مهم اینه که تو این کاررا انجام بدی حتی اگر بد بشه .

رفتم جلوی تریبون برای ریختن ترس خود یک نگاهی به جمعیتی که آنجا بودند انداختم و سلام کردم و و با جمله ای که لحظه ای قبل به ذهنم رسیده بود شروع کردم و بعد یک اضطراب باور نکردنی که فکرش را نمی کردم مرا فرا گرفت و تا آخر صحبت هایم ادامه داشت اما باورنکردنی تر این بود که کسی جز خودم از این اضطراب چیزی نفهمید.

زیباترین لحظه ای که خود را تحسین کردم و خدا را از این همه توانمندی که به من داده شکر کردم من با آن خصوصیت منحصر به فردم در جایگاه خودم تک هستم .

تمام روزهای تلخ و شیرین با آن روزهای سخت  مخصوصا روزای امتحان پس از 4 سال به پایان رسید و خوشحالم از این پایان و منتظر شکست ها یا غم های دیگری هستم ، تا مرا بینا کنند.

 با تشکر از استادم آقا یوسفی که این فرصت را برای من و تمام بچه ها ایجاد کرد.

و تشکر می کنم از رامیلا که مرا امیدوار کرد.

/ 4 نظر / 7 بازدید
حوری آسمان

با تشکر از رامیلا که تو رو امیدوار نکرد؟؟؟؟؟؟ یا کرد؟؟؟ اگر منظورت امیدوار کرد است خوب اصلاحش کن.

آرین

نمیدونم منظورت از اصلاح اشتباهم توی ایمیل چی بود. ولی میدونم که گاهی باید یکی هولمون بده تو استخر تا شنا کنیم. چرا باید به بقیه نشون بدیم که ما هم مضطربیم؟ در هر صورت برای من هم تجرب÷ خوبی با دانشجوها بود. آبروی مرا جلوی گروه و مس,لین دانشگاه نبردند. بای

سرباز اسلام

سلام.....تبریک تبریک به شما و همه بچه ها که واقعا همت گماشتن تا همچین برنامه علمی تو دانشگاه بر گذار شد.... واقعا وقتی شنیدم بچه ها میخوان این کار علمی انجام بدن خیلی خوشحال شدم..... رفتم مقاله سمینار خودمو که با دکتر آقا یوسفی سال گذشته نوشته بودم اماده کردم ...به خودم گفتم اینجا جاشه ...... که متاسفانه به من مرخصی ندادن تا بیام.....ولی بازم به این همت بالا تون تبریک میگم....[دست][دست]

فادیا

سلام ! منم این موفقیتو بهت تبریک میگم هرچند که زمان زیادی ازش گذشته...