من خوب نیستم ، شما خوب نیستید

در وضعیت قبل گفتیم که چرا نوزاد به نتیجه می رسد  که خودش خوب نیست ولی دیگران خوب هستند.

چگونه کودک از آن وضعیت خارج می شود:

زمانی که نوزاد به یک سالگی می رسد ، نوازشها کمتر می شود

گفتیم که کودک به این نتیجه رسیده که من خوب نیستم – حالا چه شده او در این مرحله از زندگی به این نتیجه دست می یابد که علاوه بر خود ، دیگران هم خوب نیستند؟

در یک سالگی اکثر کودکان راه می روند و دیگر برای بلند شدن نیاز به مادر ندارند ، دیگر برای رفتن پیش مادر نیاز به گریه کردن برای جلب توجه ندارند. کودک دیگر آن نوزاد کوچولو نیست بلکه او دیگر راه می رود و حتی گاهی خود او با برخورد به اشیائ اطراف خود ناراحت می شود ، از پله می افتد ، به درودیوارمی خورد ، روی مادر می افتد و پدر را از خواب بیدار می کندو...

به این دلایل کودک نه تنها مقداری از نوازش را از دست داده بلکه تنبیه می شود ؛ در واقع برخی از والدین در این دوره تنبیه های سخت را برای آنها به کار می برند.

اون کودکی که در سال اول راحت بود دیگر در این دوره نه آن راحتی را دارد و نه نوازش آن موقع را.

چه موقع این دوره باید خاصیت خود را از دست بدهد؟

(یعنی کودک نباید نتیجه من خوب نیستم- شما خوب نیستید را تا دوران بزرگسالی با خود داشته باشد)

تا دو سالگی کودک فرصت دارد که این حس را داشته باشد ؛ اگر کودک در سال دیگر همین نتیجه را داشته و والدین نوازشها و رفتار خود را با کودک متناسب با سن او تغییر ندهند رشد بالغ کودک متوقف می شود و فکر می کند که دیگر نوازشی وجود نخواهد داشت .

کودکی که در این وضعیت قرار گیرد و بزرگ شود:

او احساس می کند دیگر نوازش وجود ندارد.

دیگر امیدی وجود ندارد.

به درون خود فرو می رود و دوست دارد دوباره آن بچه ایی شود که او را نوازش کنندو به او غذا بدهند در نتیجه او به شدت در خود فرو رفته و به فردی تبدیل می شود که در گوشه یک تیمارستان می افتد.

این کودک وقتی در این وضعیت « من خوب نیستم –شما خوب نیستید» قرار می گیرد حتی اگر اطرافیان و آشنایان هم او را نوازش کند فایده ایی ندارد چرا که او نوازش همه را رد می کند.

ادامه دارد...

/ 1 نظر / 11 بازدید
حوری آسمان

به به . چشممون به جمال نوشته تون روشن شد.