|
سرزمین سبز
یه وب شخصی از انچه تجربه کردم
|
ما همینجوری هستیم! شما چه فکر میکنید ؟ ما انسانها اندیشه هایی داریم که فکر میکنیم درست است اما زمانی به درستی آن می رسیم یا در تعجب می مانیم و تغییری در رفتار خود میدهیم یا باز خود را گول می زنیم و به راه خود ادامه می دهیم و باور داریم که تغییر کردیم. منبع: carizmaco [ دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۱ ] [ ۱٢:٤٥ ب.ظ ] [ رویا ]
[ نظرات () ]
یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار نکته مدیریتی : قبل از تقلید از دیگران منابع خود را به دقت ارزیابی کنید منبع :کاریزما مشاور [ دوشنبه ۱۳٩٠/٧/٤ ] [ ۸:٤۸ ب.ظ ] [ رویا ]
[ نظرات () ]
[ دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۳۱ ] [ ٥:٤۳ ب.ظ ] [ رویا ]
[ نظرات () ]
اگر من جای او بودم جهان را با همه زیبایی و زشتی
عادل با وجود اینکه ذره ای از وجود او هستیم تاب تحمل زشتی ها و بی عدالتی ها را نداریم شما چگونه فکر می کنید؟ [ جمعه ۱۳۸٩/٤/٢٥ ] [ ۱٢:۱۳ ب.ظ ] [ رویا ]
[ نظرات () ]
به اجبار نیامدی و به اجبار هم خواهی رفت و فقط چند صباحی در این دیار هستی که فرصت استفاده از امکاناتی را داری حال با تو است که بخواهی خوش باشی و دنیا را خوشایند ببینی یا برعکس. سال ٨٣ که به دنیا نگاه می کردم همه چیز تیره و نامطلوب برایم بود اما نگاهی به خود انداختم و دیدم که اینگونه نمی شود باید به فکر چاره ای باشم، بعد از چند ماه برایم راهی باز شد( خودم به کمک خداوند مهربان اراده کردم) و نگاهی دوباره کردم به آنچه بودم و آن چه که دیگران می دیدند افسوس خوردم به آدم هایی چون خودم که خیلی ظاهر بین هستم وهستیم چرا که گویی فقط برایم دیگران مهم بودند و گفته هاشان ، رفتارشان ، نگاهشان ، سخنانشان گاه گاه مرا می آزارد چرا که هنوز هم نزدیک ترین کسانم هنوز مرا با لطف مورد این آزار قرار خواهند داد، فقط و فقط در سالهایی که پشت سر نهادم خودم را باور کردم چرا که کسی نیست که بگوید تو را به خاطر خودت می خواهیم فارق از همه ویزگی هایی که مردم می پسندند وقتی شاهد این بی عدالتی ها وبی فکری ها ، قضاوتها ، انتظارات مزخرفشان هستم دلم به درد می آید برای خودم ، برای کسانی که نتوانسته اند راه خود را بیابند ؛ اما هنوز هم دست از تلاش بر نخواهم داشت چرا که استاد عزیزی به من آموخت که اگر بخواهی همه را از خود خشنود کنی هیچگاه از زندگی خود لذت نخواهی برد. از جای آمدم که نمی دانم کجا بود اما می دانم که ما آنچه او می خواهد میشویم و به جایی می رویم که قبلا در آنجا خوش زندگی می کردیم اگر باز آن جایگاه را بخواهیم باید تلاش کنیم. در آخر خواهم گفت که من بوسه میزنم به گفتارش که هنوز هم در من آن جرقه های سخنانش در گوشم باعث انفجار می شود برای ادامه زندگی ام . می توانم بگویم که پایدار باشد الهه امید من.
[ جمعه ۱۳۸٩/٢/۳۱ ] [ ۱٢:٥۱ ق.ظ ] [ رویا ]
[ نظرات () ]
سلام خدمت دوستان عزیز که در آخرین پنجشنبه سال به این وب سر می زنند وقتی به آخرین ها فکر می کنید معمولا چه چیز به یادتا ن می آید ؟ شاید بگید: هیچی!!
اول می خوام در مورد این موضوع بگم که کی از آخرین روز از زندگیمان آگاه می شویم؟ بعد این که من می خوام امروز آخرین مورد از 4 وضعیت های گفته شده از قبل را برایتان بگویم .
در روزهای اخر سال به این فکر می کردم که مردم روزهای آخر معمولا بهترین تلاشها را می کنند و پر جنب وجوش می شوند تا بتونند سال خوبی را داشته باشند اما چند بار تا حالا شده که در این سالها به این فکر کنید که کی موقع آخرین روز زندگی تان رسیده ؟ حتی فکر کردن به آن براتون ترسناکه نه ؟
اگر ما آدما حداقل سالی یکبار با این جدیت یه این موضوع فکر می کردیم می تونستیم برای خانوادمون و مهمتر برای خودمون روزهایی را که دوست داریم بوجود بیاریم و هیچگاه افسوس نخوریم ، ناراحت نشویم ؛ پرخاشگر نشویم ، بچه هامون را فدای خود خواهی های خودمان نکنیم، زن خود را درک کنیم، شوهر خود را آن طور که هست قبول داشته باشیم ، اشتباههای خودمون را به گردن دیگران نیاندازیم . فکر کردن خیلی خوبه که ما متاسفانه گاهی یادمون می رود که کی قراره از این دنیا بریم و هر کاری که دوست داریم می کنیم ، فکر نمی کنیم به این که اگه امروز روز آخر زندگی بود چه کار می کردیم ؟
بهتر نیست گاهی به این فکر بیفتیم که ظاهر ما فقط مهم نیست که بخواهیم مدام به فکر آن باشیم ؟! فکر وعمل وگفتار خیلی اوقات باهم فاصله می گیرند.
ممکنه فکر به عملی کنی و خیال کنی چقدر کار انجام دادی و چقدر خوبی. ممکنه فکر کنی و گفته هاو حر فهای زیادی بزنی ولی عمل کمی داشته باشی . ممکنه فکر خوب کنی ولی عمل درستی انجام ندی. ممکنه فکر خوب و گفتار خوب نداشته باشی و عمل خوب داشته باشی. ممکنه فکر کنی حرفی بزنی و عمل هم داشته باشی .
راستی تو کدوم اینهایی ؟
یادت نره که فکر کردن راجب این که چقدر فرصت داری چی هستی وچی باید باشی خیلی هم بد نیست!!!!
چی میگی؟
داشت یادم می رفت عیدتون پیشاپیش مبارک. التماس دعا. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وضعیت آخر من خوب هستم –شما خوب هستید تفاوت زیادی بین این وضعیت و سه وضعیت قبلی وجود دارد 1- رشد سه وضعیت قبل نا آگاهانه است. در وضعیت من خوب هستم . . . بر پایه آگاهی است چون ما در این دوران می توانیم به بررسی موقعیت ها و مسائل بپردازیم و بر اساس آگاهی خود اقدام به عملی کنیم که مفید واقع شود. در وضعیت نا آگاهانه ( هشیار نبودن ) تو عملی انجام میدهی که بعد از آگاه شدن از کار خود ناراحت می شوی. 2- در سه وضعیت قبل مدام فرد سوال چرا؟ را بیان می کند در حالی که فرد اگر در این وضعیت آخر قرار داشته باشد سوال چرا نه؟ را بیان می کند و علت یابی می کند. 3- سه وضعیت قبل بر پایه احساسات است. در حالی که وضعییت آخر بر پایه تفکر و ایمان است. خود فرد در انجام آن دخالت دارد و همچنین با خواست خود به سوی آنچه می خواهد می رود. در واقع فرد در وضعیتی که می گوید من خوبم –شما خوب هستید یعنی او یک بالغ سالم دارد که در موقعیت وشرایط خاص همان کاررا می کند که باید انجام دهد نه این که بر سه وضعیت قبلی تکیه بزند و از آنها تاثیر بگیرد. بالغ گاهی دارای اطلاعاتی از خود ودیگران استت و زمانی هم پیش می آید که آگاهی از برخی از امکانات وموقعیتها نداشته باشد.
سه وضعیت اول تا سه سالگی در فرد بوجود می اید اگر والدین توانسته باشند این مراحل را بدرستی در کودکان خود اجرا کرده باشند بالغ کودک انها شروع به رشد کرده ودر بزرگسالی فرد کمتر از سه وضعیت دوران اولیه خود تاثیر می گیرد. بالغ سالم در تصمیم گیری ها ، پیش بینی ها ، معنی یابی زندگی ، در برخورد با دیگران و ... فعال می شود و درست عمل می کند.
چرا سه وضعیت اول درزندگی شما و کودکان شما ترتیب اثر دارد؟
یکی به علت نا اگاهانه بودن این سه وضعیت است دوم این که کودکان با برخوردهای کودکانه خود به ما وخود ثابت می کنند که آرامش پیدا کردند. مثلا علی برادرش را هل می دهد. سعید به برادر بزرگتر خود به خاطر اشتباهش می خندد (مسخره کردن) زهرا صف را بهم می زند سارا به خواهرش لگد می زند
در اصل کودکان برای حل وفصل کردن ناکامی ها ، اضطرابها، افسردگی ها و.... وبرای به تعادل رسیدن خود دست به این اقدام ها می زنند.
حال در بزرگتر ها به نوعی دیگر این مشکل بروز می کند: برخی ها مال ومنال جمع می کنند واز آن استفاده نمی کنند. دیگری دنبال خانه بزرگتر کردن نسبت به دیگر می رود. کارمندی اغراق در تعریف و تمجید رئیس می کند عروسی برای مادر شوهر زبان بازی می کند تا به منافع خود برسد خانمها که ماشاا... وقتی به هم می رسند برای تعریف کردن ماجرایی انقدر ماجرا را بزرگ نمایی می کنند که انگار که همان اتفاق را تو اون لحظه دیدی! همه این کارهایی که کودکان یا بزرگتر ها انجام دادند در اصل نوعی راهنمایی های خیالی هستند که فقط در همان لحظه مثل مسکن درد را تسکین می دهند ولی کودک می داند که بی توجهی و تنبیه و...همچنان هست.که در شکل این مشکلات خود را نشان داده اند. و اما بزرگترها هم می دانند که قسط های عقب افتاده ، صورت حسابها ، مخارج زندگی و ... در انتظارش است. چگونه به بالغ سالم دست یابیم؟ شناسایی وا لد- بالغ –کودک شناسایی چهار وضعیت موجود مشخص کردن اینکه شما در کدام وضعیتی؟.... مثلا اگر فکر کنی که تو خوب نیستی و دیگری خوب است.: این یعنی تو احساس کمبود می کنی، اعتماد به نفس ضعیف داری، احساس حقارت می کنی و... که باید برای حل آن اقدام کنی. تصویر خوب از خود ساختن توجه نکردن به تصاویر واتفاق های بد وناگوار قبل صبور بودن، صبور بودن، صبور بودن منبع : وضعیت آخر ، نوشته : تامس. آ. هریس ، مترجم: اسماعیل فصیح شفای کودک درون ، نویسنده: لوسیا کاپاچیونه ، مترجم: گیتی خوشدل [ پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٧ ] [ ٤:٢٦ ب.ظ ] [ رویا ]
[ نظرات () ]
در وضعیت قبل گفتیم که چرا نوزاد به نتیجه می رسد که خودش خوب نیست ولی دیگران خوب هستند. چگونه کودک از آن وضعیت خارج می شود: زمانی که نوزاد به یک سالگی می رسد ، نوازشها کمتر می شود گفتیم که کودک به این نتیجه رسیده که من خوب نیستم – حالا چه شده او در این مرحله از زندگی به این نتیجه دست می یابد که علاوه بر خود ، دیگران هم خوب نیستند؟ در یک سالگی اکثر کودکان راه می روند و دیگر برای بلند شدن نیاز به مادر ندارند ، دیگر برای رفتن پیش مادر نیاز به گریه کردن برای جلب توجه ندارند. کودک دیگر آن نوزاد کوچولو نیست بلکه او دیگر راه می رود و حتی گاهی خود او با برخورد به اشیائ اطراف خود ناراحت می شود ، از پله می افتد ، به درودیوارمی خورد ، روی مادر می افتد و پدر را از خواب بیدار می کندو... به این دلایل کودک نه تنها مقداری از نوازش را از دست داده بلکه تنبیه می شود ؛ در واقع برخی از والدین در این دوره تنبیه های سخت را برای آنها به کار می برند. اون کودکی که در سال اول راحت بود دیگر در این دوره نه آن راحتی را دارد و نه نوازش آن موقع را. چه موقع این دوره باید خاصیت خود را از دست بدهد؟ (یعنی کودک نباید نتیجه من خوب نیستم- شما خوب نیستید را تا دوران بزرگسالی با خود داشته باشد) تا دو سالگی کودک فرصت دارد که این حس را داشته باشد ؛ اگر کودک در سال دیگر همین نتیجه را داشته و والدین نوازشها و رفتار خود را با کودک متناسب با سن او تغییر ندهند رشد بالغ کودک متوقف می شود و فکر می کند که دیگر نوازشی وجود نخواهد داشت . کودکی که در این وضعیت قرار گیرد و بزرگ شود: او احساس می کند دیگر نوازش وجود ندارد. دیگر امیدی وجود ندارد. به درون خود فرو می رود و دوست دارد دوباره آن بچه ایی شود که او را نوازش کنندو به او غذا بدهند در نتیجه او به شدت در خود فرو رفته و به فردی تبدیل می شود که در گوشه یک تیمارستان می افتد. این کودک وقتی در این وضعیت « من خوب نیستم –شما خوب نیستید» قرار می گیرد حتی اگر اطرافیان و آشنایان هم او را نوازش کند فایده ایی ندارد چرا که او نوازش همه را رد می کند. ادامه دارد... [ شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٢ ] [ ۱٢:٠٥ ق.ظ ] [ رویا ]
[ نظرات () ]
در زندگی هر انسانی چهار وضعیت وجود دارد که هر کسی در وضعیتی قرار می گیرد و نسبت به آن وضعیت در بزرگسالی عمل می کند.
چهار وضعیتی ( حالتی) که در شما وجود دارد:
در وضعیت من خوب نیستم – شما خوب هستید. برای همه انسانها در هنگام تولد رخ می دهد. زمانی که تو به دنیا می آیی کودکی هستی که هیچ قدرتی و توانایی برای زنده ماندن نداری .مادر به تو شیر می دهد ، مراقبت می کند، امنیت برایت فراهم می کند ، پدر وسایل بقای تو را ایجاد می کند ، و هر دو ، تو را نوازش می کنند به دلیل همین ناتوانی تو به نتیجه می رسی که خودت نمی توانی خود را نوازش کنی و احساس می کنی که نا توانی و به این احساس می رسی که تو خوب نیستی و آنهایی که در کنار تو هستند و تو را نوازش می کنند خوب هستند. البته باید دانست که نوزاد به طور اجتناب ناپذیر نسبت به محیطی که قابل کنترل نیست و بزرگتر ها این احساس را می کند و در مراحل بعد بایل این احساس ناتوانی را از بین ببرد. باید بدانید که نوزاد در ابتدا فاقد بدست آوردن یک تصویر واقعی از خود است چرا که او هنوز چیزی نیاموخته و فقط در مقابل دیگران است که می تواند این شناخت را نسبت به خود بدست آورد.
پس رفتارها ، حرکات ، اشارات ، حرکات و نوازش هایی که از طرف دیگران و مخصوصا والدین انجام می شود باید همان هایی باشد که والدین می خواهند . کودک رفتار ها را یاد می گیرد و گاهی برخورد های والدین تا پایان عمر با کودک می ماند یا تاثیر بسزایی در رفتارهای او می گذارد. مثلا علت ضعف در اعتماد به نفس کودک ، احساس حقارت ، خود بزرگ بینی همه ناشی از رفتار های والدین در زمان 5 سال اول زندگی است که قابل حل است . تصور دیگر کودک( نوزاد) از این وضعیت: 1. این احساس را در او ایجاد که او زیر دست دیگران است.(فقط در دوره نوزادی) 2. احساس شدید به نوازش شدن از طرف دیگران دارد( بیش از اندازه بودن نیز موجب مشکلات دیگر می شود) شک نکنیدکه همه ما این دوره را گذرانده ایم. دوراه وجود که کودک در مراحل بعدی می تواند نوازش را دائمی دریافت کند : 1. اگر نوازش کودک دائمی باشد او بر اثر رفتار والدین یاد می گیرد که اگر آرام باشد ، حرفی نزند نوازش می بیند اگر کودک به این نتیجه برسد کودکی گوشه گیر و منزوی می شود تا مورد توجه و نوازش قرار گیرد. مثلا کودکی به طریق گریه نتوانسته توجه جلب کند در مراحل بعد خیلی آرام سلام می کند ، تا کسی چند با ر صدایش نکند صدایش را نمی شنود ، از بچه ها کناره می گیرد . وقتی با کسی حرف می زند سرش را نمی تواند بالا بگیرد ( کودکان زیر 3سالی که بیشتر از سه ساعت به اجبار از خانواده جدا شده اند). 2. در این مرحله کودک یاد می گیرد که پسر بد و شیطون یا دختر بد باشد تا توجه و نوازش را ببیند به این نوع نوازش منفی می گویند یعنی کودک از راه خرابکاری توجه و نوازش دیگران را به طرف خود جلب می کند. مثلا:شیشه می شکند ، در را به هم می کوبد ، تف می اندازد. گریه می کند ، دعوا می کند ، پنجول می کشد و....با این کارها او در وضعیت من خوب نیستم قرار می گیرد ودیگران برای ارام کردن او را نوازش می کنند.( اگر کودک بزرگتر شود یا تسلیم می شودو رفتارش را تغییر می دهد یا در نهایت تغییر ناپذیری خودکشی می کند.. ادامه دارد [ دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٥ ] [ ۱٠:۳٤ ب.ظ ] [ رویا ]
[ نظرات () ]
خداوندا
ارسالی از کاریزما مشاور [ جمعه ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ ] [ ۱۱:٠٥ ب.ظ ] [ رویا ]
[ نظرات () ]
به نام خداوند بخشنده مهربان
ٳنّاٲعۢطیۢنٰکَ ٱلَۢکوثر ما تو را کوثر بخشیدیم.
فصلّ لربّک و ٱنۢحرۢ پس تو هم برای خدا به نماز وقربانی بپرداز.
ٳنﱡ شَانئَکَۢ ۥهوَٱﻷبۢتَرۥ که محققآ دشمن بدگوی تو مقطوع النسل است.
زمانی که مادر در کنارمان هست ، بی توجه از کنارش رد می شویم خسته می شویم از این که به ما نصیحت می کند ، خسته از این که او برایمان تکراری می شود ، یادمان می رود که حتی با کتک هایش ، فریادهایش و زمزمه هایش در گوشما ن به ما درس زندگی می دهد.به ما درس عشق ودلدادگی ، درس فداکاری ؛ درس ایمان راسخ و صبوری می دهد . مادری که بعد از مدتی برایمان تکراری شده و دیگر او را با جان و عشق خود نمی ببینیم. فقط زمانی جای خالی او را حس می کنیم که او دیگر در میان ما نباشد . زمانی دلمان برایش تنگ می شود که او نباشد. زمانی که او نیست هوس می کنیم سرمان را روی پایش بگذاریم. چرا ؟ بعضی اینگونه اند .. چرا بیشتر با خاطره ی آنها خوش هستیم؟ چرا زمانه فداکاری مادران دلسوز را جواب نمی دهد؟ عهد ببندیم که از این لحظه به بعد او را فراموش نکنیم و به او بگویم دوستش داریم. عیدتان مبارک [ یکشنبه ۱۳۸۸/۳/٢٤ ] [ ۱٢:٥٦ ق.ظ ] [ رویا ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||